خرید بک لینک

درباره سایت

سایه ای که هنوز نبضش میزند

آخرین مطالب

امکانات وب

گفتم: پس چرا نمیرسی؟ خسته شدم از بس تمام راه هایی که نیامده ای را آب پاشی کردم ام که خاک از روی هیچ دلتنگی بلند نشود تا خاطر قدم هایت آشفته شود، از بس تو را در هر جا، به هزار صورت و سن دیده ام، از بس که نبودنت بودنی است همچون جای عمیق ترین زخمی که سالهاست خون به لبش نیامده اما هنوز هست ولی نیست.

خندید، گفت نزدیکم. خیلی نزدیک. و بعد، دوباره نبود.

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۶ساعت 22:20 توسط doobi |

برچسب: نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 2:32

هیچوقت آهنگی که از صمیم قلب دوست داری رو نباید برای دیگران بذاری تا بشنون، مگر برای کسی که عاشقانه دوستش داری، تا درحین پخش آهنگ از پشت بغلش کنی و بوش کنی تا اگه از آهنگ لذت نبرد، از آغوش همدیگه لذت ببرین

+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۶ساعت 19:48 توسط doobi |

برچسب: نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 2:32

عضلات شکم و کمرم بخاطر فشار عصبیای که توی این روزها داشتم، کاملا گرفته بود و از شدت درد، ساعت 4:30 صبح مجبور شده بودم بیدارشم. جلوی سینک ظرفشوئی وایساده بودمو داشتم لیوانمو میشستم. قهوه آروم داشت دم میکشید. پرسید: دردت کمتر شده؟ برای اینکه فکرشو راحتتر کنم گفتم: هنوز نه، ولی خوب میشه. هیچ دردی هم

برچسب: نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 2:32

از شدت درد، نمیتونستم دراز بکشیم یا حتی بشینم. داشتم راه میرفتم تا شاید یکم دردم کمترشه. پرسید: میخوای بیدار بمونم؟ گفتم: نه قربونت. برو بخواب. منم دردم تموم شد، امروز زودتر راه میفتم میرم شرکت. گفت: باشه. مواظب خودت باش. و رفت. تا نزدیک پنجره رفتم و به پنجره همسایه رو به رو که زوج تازه ازدواج کرده

برچسب: نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 2:32

تمام راه عطرت را نفس کشیدم و بغضم را خوردم، تااینکه دخترک به مقصدش رسید و از تاکسی پیاده شد و رفت، چون تو، که نیمه راه به مقصودت رسیدی و رفتی.

و من فهمیدم که دوست داشتن باید بویی شبیه همین عطری که گاه و بیگاه گلویم را فشار میدهد باشد

+ نوشته شده در شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 16:50 توسط doobi |

برچسب: نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 2:32

وقتی به لبهام رسید، مزۀ دریارو ازش چشیدم.

حق داره

بخوام تمام رنج هارو کنار هم بذارم، یه دریا میشه که اینا فقط چند قطره ش بود

-------

پس از سال ها، فکر میکنم کم آوردم . مثل رسیدن به جایی که اگه بعد از اون هر اتفاقی بیفته اصلا هیچ اهمیتی نداره.

+ نوشته شده در دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:7 توسط doobi |

برچسب: نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 2:32

بعد از این همه سال، حتی وقتی کسی رو میبینم که کوچکترین شباهتی به اون بچه خوشگل حرومزاده داره، موجب میشه طپش قلب بگیرم و یه حسی که انگار توی یه رینگ با یه کسی که سرتاپا ازش متنفرم و باید تا حد مرگ بزنمش، سرتاسر وجودمو میگیره. حتی زمانیکه کسی شبیه به اون راه میره، خشمگین میشم. حتی بعد از این همه سال،

برچسب: نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 2:32

با همه از تو گفتم، جز با تو . . .

ترکیببی از ترس، حماقت، درد، دلتنگی و ناامیدی . . .

+ نوشته شده در دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:10 توسط doobi |

برچسب: نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 2:32

شاید تا چند روز، شاید چند ماه یا حتی چند سال

نمیدونم دوباره چه زمانی بر میگردم، ولی میدونم دیگه دوست ندارم اینجا بنویسم . . .

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 8:0 توسط doobi |

برچسب: نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 2:32

صفحه بندی